معنی ۱neutral · 90%
داشتن رنگ خون، آتش یا گوجهٔ رسیده.
مثالهای طبیعی
She wears a red dress.
او یک لباس قرمز میپوشد.
The car is red.
ماشین قرمز است.
This apple is redder than that one.
این سیب از آن یکی قرمزتر است.
نکتهٔ کاربردی
Red برای رنگ اشیا، لباسها، موها و بسیاری از چیزهای دیگر استفاده میشود.

