معنی ۱neutral · 90%
داشتن رنگ خون، آتش یا گوجهٔ رسیده.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
قرمز
Deutsch
rot
Հայերեն
կարմիր
karmir
مثالهای طبیعی
She wears a red dress.
او یک لباس قرمز میپوشد.
The car is red.
ماشین قرمز است.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /red/آمریکایی: /red/
این واژه یکهجایی است و تمام تأکید روی همان یک هجا قرار دارد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
قرمز
Deutsch
rot
Հայերեն
կարմիր
karmir
She wears a red dress.
او یک لباس قرمز میپوشد.
The car is red.
ماشین قرمز است.
This apple is redder than that one.
این سیب از آن یکی قرمزتر است.
Red برای رنگ اشیا، لباسها، موها و بسیاری از چیزهای دیگر استفاده میشود.
از red برای توصیف رنگ یک چیز استفاده کنید. آن را قبل از اسم یا بعد از be قرار دهید.
جملهای را انتخاب کنید که صفت رنگ درست دارد.