وضعیتی ناعادلانه را اصلاحکردن یا خطایی را با اقدامِ جبرانی برطرفکردن.
مثالهای طبیعی
The new law seeks to redress historic injustices.
قانونِ جدید میکوشد بیعدالتیهایِ تاریخی را جبران کند.
Management redressed the wage imbalance after collective bargaining.
مدیریت پس از چانهزنیِ جمعی، نابرابریِ دستمزدها را اصلاح کرد.
Targeted funding could redress the balance between urban and rural schools.
تأمینِ بودجهٔ هدفمند میتواند توازنِ میانِ مدارسِ شهری و روستایی را عادلانهتر کند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا متعدی است: redress مستقیماً مفعولِ بیعدالتی یا مشکل را میگیرد. برخلافِ apologize، اقدامی برایِ جبران را میرساند.
