وضعیتی که چیزی بهدلیل انجام شدن همان کار بهوسیلهٔ چیز دیگر، غیرضروری باشد.
مثالهای طبیعی
The editor removed redundancy from the report.
ویراستار بخشهای تکراری و اضافی گزارش را حذف کرد.
Repeated explanations create unnecessary redundancy.
توضیحهای تکراری باعث افزونگی بیمورد میشوند.
Could we reduce redundancy across these departments?
میتوانیم همپوشانی و کارهای اضافی میان این بخشها را کمتر کنیم؟
نکتهٔ کاربردی
برای تکرار بیمورد، redundancy بهصورت اسم غیرقابلشمارش به کار میرود.
