چیزی که بهدلیل انجام شدن کارش توسط چیز دیگری، دیگر لازم نیست.
مثالهای طبیعی
The extra paragraph became redundant after editing.
بعد از ویرایش، پاراگراف اضافی زائد شد.
Is this backup system now redundant?
آیا این سامانهٔ پشتیبان حالا دیگر ضرورتی ندارد؟
Several outdated rules were declared redundant.
چند قانون قدیمی را زائد اعلام کردند.
نکتهٔ کاربردی
redundant یعنی چیزی که دیگر کارکرد ضروری ندارد؛ صرفاً به معنای قدیمی نیست.
