دوباره پژواکیافتن یا پژواکدادن، بهطوریکه صدا یا سخنی بارها شنیده شود.
مثالهای طبیعی
The cliffs reechoed the walkers’ distant shouts.
صخرهها فریادهای دوردست رهگذران را بارها بازتاب دادند.
Her footsteps reechoed through the silent auditorium.
صدای قدمهایش در سالن اجتماعات خاموش بارها طنین انداخت.
His final warning still reechoes in my thoughts.
آخرین هشدار او هنوز هم بارها در ذهنم طنین میاندازد.
نکتهٔ کاربردی
از echo کمکاربردتر و ادبیتر است و میتواند هم با مفعول و هم بدون مفعول بیاید.
