وسیلهای معمولاً گرد که نخ، سیم، فیلم یا مادهای بلند دور آن پیچیده و نگهداری میشود.
مثالهای طبیعی
The fishing reel jammed just before the catch.
قرقرهٔ چوب ماهیگیری درست پیش از گرفتن ماهی گیر کرد.
Old film reels were stacked in the cupboard.
حلقههای فیلم قدیمی در کمد روی هم چیده شده بودند.
She wound the cable onto an empty reel.
او کابل را دور قرقرهای خالی پیچید.
نکتهٔ کاربردی
Reel به وسیلهٔ پیچیدن اشاره دارد؛ roll ممکن است خودِ ماده یا حالت لولهشدهٔ آن باشد.
