نور، گرما، صدا یا تصویر را از یک سطح بازگرداندن
مثالهای طبیعی
The mirror reflected her face clearly.
آینه چهرهٔ او را بهوضوح منعکس کرد.
The mountains were reflected in the lake.
کوهها در دریاچه منعکس شده بودند.
White surfaces reflect more light.
سطوح سفید نور بیشتری را بازتاب میدهند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی فیزیکی اغلب به نور یا تصویر مربوط است.

