چیزی یا کسی که پس از کنار گذاشتن رفتار یا روش زیانآور، بهتر شده است.
مثالهای طبیعی
He is a reformed smoker who now runs marathons.
او سیگاریِ سابقی است که حالا ماراتن میدود.
The reformed system offers clearer protections.
سامانهٔ اصلاحشده حمایتهای روشنتری فراهم میکند.
She describes herself as a reformed gambler.
او خودش را قماربازی توبهکرده معرفی میکند.
نکتهٔ کاربردی
آدم reformed عادت بدی را ترک کرده و نهاد reformed تغییرات اصلاحی کرده است.
