کسی که برای بهبود یک نظام یا نهاد تلاش میکند.
مثالهای طبیعی
The education reformer proposed free evening classes.
آن اصلاحگر آموزشی کلاسهای شبانهٔ رایگان پیشنهاد کرد.
Local reformers challenged outdated housing rules.
اصلاحطلبان محلی مقررات قدیمی مسکن را به چالش کشیدند.
Was the reformer successful in changing policy?
آیا آن اصلاحگر توانست سیاستها را تغییر دهد؟
نکتهٔ کاربردی
reformer اغلب با حوزهٔ کار همراه میشود؛ مانند political reformer یا education reformer.
