معنی ۱neutral · 89%
کسی که برای بهتر کردن نظام سیاسی یا اجتماعی موجود، از اصلاحات حمایت میکند.
مثالهای طبیعی
A reformist promised greater transparency in government.
یک اصلاحطلب وعده داد شفافیت دولت را افزایش دهد.
Reformists within the party demanded open leadership elections.
اصلاحطلبانِ درون حزب خواستار انتخابات آزاد برای تعیین رهبر حزب شدند.
The reformist preferred gradual changes to revolution.
آن اصلاحطلب تغییرات تدریجی را بر انقلاب ترجیح میداد.
نکتهٔ کاربردی
اصلاحطلبان میخواهند نظامی را تغییر دهند؛ انقلابیون معمولاً به دنبال جایگزینی بنیادیتر آن نظام هستند.
