باعثشدن کسی کمتر خسته باشد یا انرژی و شادابی بیشتری پیدا کند.
مثالهای طبیعی
A cold shower refreshed me after the flight.
بعد از پرواز، دوش آب سرد مرا سرحال کرد.
Take a short walk to refresh yourself.
کمی قدم بزن تا سرحال شوی.
A quiet holiday can refresh your mind.
یک تعطیلات آرام میتواند به ذهنت طراوت بدهد.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان احساس پس از استراحت میتوان از صفت refreshed استفاده کرد: I feel refreshed.
