معنی ۱neutral · 85%
ایجادکنندهٔ حس خوشایند خنکی، رفع خستگی یا بازگشت انرژی
مثالهای طبیعی
That cold lemonade was really refreshing.
آن لیموناد خنک واقعاً گوارا بود.
A refreshing breeze came through the window.
نسیمی خنک و دلپذیر از پنجره وارد شد.
We took a refreshing shower after the run.
بعد از دویدن دوشی گرفتیم که سرحالمان کرد.
نکتهٔ کاربردی
Refreshing چیزی را توصیف میکند که احساس خوب ایجاد میکند؛ refreshed صفتِ شخصی است که این احساس را دارد.
