معنی ۱neutral · 90%
شخصی که چون ماندن در کشورش خطرناک است، مجبور به ترک آن شده است
مثالهای طبیعی
The refugee crossed the border with her family.
پناهنده همراه خانوادهاش از مرز عبور کرد.
Local families helped refugees find temporary housing.
خانوادههای محلی به پناهندگان کمک کردند مسکن موقت پیدا کنند.
A refugee may apply for protection in another country.
یک پناهنده میتواند در کشور دیگری درخواست حمایت کند.
نکتهٔ کاربردی
`Refugee` مشخصاً با آوارگی اجباری مرتبط است و مترادف عمومیِ `migrant` نیست.

