کسی که بهطور موقت بهجای پادشاه یا ملکهای که نمیتواند قدرت سلطنتی خود را اعمال کند، فرمانروایی میکند.
مثالهای طبیعی
The prince regent signed the decree for his father.
شاهزادهٔ نایبالسلطنه بهجای پدرش فرمان را امضا کرد.
A portrait of the queen regent hangs beside the throne.
پرترهای از ملکهٔ نایبالسلطنه در کنار تخت پادشاهی آویخته است.
Historians examined the princess regent’s authority during the crisis.
مورخان اختیارهای شاهزادهخانمِ نایبالسلطنه را در طول بحران بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت عمدتاً پس از عنوانهای سلطنتی میآید؛ آن را با اسمِ a regent اشتباه نگیرید.
