معنی ۱neutral · 88%
یک نظام حکومتی یا دولتی که تحت یک نظام یا رهبری خاص عمل میکند
مثالهای طبیعی
The regime remained in power for more than two decades.
این رژیم بیش از دو دهه در قدرت ماند.
Researchers compared several regimes with different constitutional structures.
پژوهشگران چند رژیم با ساختارهای قانون اساسی متفاوت را مقایسه کردند.
She left the country under the previous regime.
او در دورهٔ رژیم پیشین کشور را ترک کرد.
نکتهٔ کاربردی
`regime` میتواند توصیفی باشد، اما در گزارشهای عمومی اغلب از `government` لحن انتقادیتری دارد.
