موجب بازگشت به وضعیتی بدتر یا کمپیشرفتهتر، یا نشاندهندهٔ چنین عقبگردی.
مثالهای طبیعی
Teachers called the funding cuts regressive.
معلمان کاهش بودجه را اقدامی پسرونده دانستند.
The new rule seems regressive to many employees.
این مقررات تازه از نظر بسیاری از کارکنان عقبگرد محسوب میشود.
Regressive policies threatened recent equality gains.
سیاستهای پسرونده دستاوردهای تازهٔ برابری را تهدید کردند.
نکتهٔ کاربردی
regressive داوریِ ارزشی دربارهٔ بازگشت به وضعیت بدتر را میرساند؛ conservative لزوماً به معنای regressive نیست.
