غمگین از کاری یا اتفاقی در گذشته.
مثالهای طبیعی
She sounded regretful about her harsh response.
از لحنش پیدا بود بابت پاسخ تندش پشیمان است.
Was he genuinely regretful after the argument?
آیا پس از آن جروبحث واقعاً پشیمان بود؟
The manager gave a regretful smile before leaving.
مدیر پیش از رفتن لبخندی آمیخته با حسرت زد.
نکتهٔ کاربردی
regretful about something یعنی بابت چیزی پشیمان بودن؛ با regrettable به معنی تأسفبار متفاوت است.
