ویژگی رخ دادن طبق الگویی ثابت یا در فاصلههای زمانی منظم.
مثالهای طبیعی
The regularity of the trains impressed commuters.
منظم بودن حرکت قطارها مسافران را تحتتأثیر قرار داد.
Her sleep gained regularity after the move.
پس از اسبابکشی، خواب او نظم بیشتری پیدا کرد.
Can you detect regularity in these results?
آیا میتوانی در این نتایج الگوی منظمی پیدا کنی؟
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به الگوی پایدار چیزی، از the regularity of something استفاده میشود.
