معنی ۱neutral · 90%
اغلب و در زمانهای تکرارشونده یا نسبتاً منظم
مثالهای طبیعی
She exercises regularly before work.
او پیش از کار بهطور منظم ورزش میکند.
Check the equipment regularly.
تجهیزات را مرتباً بررسی کن.
The team meets regularly online.
تیم بهطور منظم آنلاین جلسه برگزار میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Regularly` کارهای تکرارشونده را بیان میکند، نه اتفاقهای یکباره.
ترکیبهای رایج
— چیزی را در طول زمان بهطور تکراری بررسی کردن
