معنی ۱neutral · 90%
مربوط به مقررات رسمی یا مقامهایی که آنها را ایجاد، نظارت یا اجرا میکنند
مثالهای طبیعی
The bank introduced new procedures to meet regulatory requirements.
بانک برای رعایت الزامات مقرراتی رویههای جدیدی ایجاد کرد.
Regulatory uncertainty delayed the company's planned expansion.
عدم قطعیت مقرراتی گسترش برنامهریزیشدهٔ شرکت را به تأخیر انداخت.
The new framework is regulatory rather than purely advisory.
چارچوب جدید ماهیتی نظارتی دارد، نه صرفاً مشورتی.
نکتهٔ کاربردی
`regulatory` بهویژه در کسبوکار، امور مالی، حقوق، سلامت و دیگر بخشهای بهشدت تحت نظارت رایج است.
