کمک کردن به کسی تا سلامت، تواناییها یا جایگاه اجتماعیاش را دوباره به دست آورد.
مثالهای طبیعی
Therapists helped rehabilitate injured athletes.
درمانگران به بازتوانی ورزشکاران آسیبدیده کمک کردند.
The program rehabilitates people after serious accidents.
این برنامه به افرادی که تصادفهای شدید داشتهاند کمک میکند توانشان را بازیابند.
Can exercise rehabilitate the damaged shoulder?
آیا ورزش میتواند شانهٔ آسیبدیده را بازتوانی کند؟
نکتهٔ کاربردی
rehabilitate فعل متعدی است؛ rehabilitation نام فرایند بهبودی و توانبخشی است.
