معنی ۱neutral · 90%
دورهای که در آن یک پادشاه، ملکه یا فرمانروای سلطنتی حکومت میکند
مثالهای طبیعی
The palace was expanded during the queen's reign.
کاخ در دوران سلطنت ملکه گسترش یافت.
His reign lasted less than five years.
دورهٔ سلطنت او کمتر از پنج سال طول کشید.
The reforms began in the reign of his predecessor.
اصلاحات در دوران سلطنت سلف او آغاز شد.
نکتهٔ کاربردی
`reign` به دورهٔ حکومت یک پادشاه یا ملکه اشاره دارد، نه وجود کلی یک دولت.
