معنی ۱neutral · 90%
بهعنوان پادشاه، ملکه یا فرمانروای سلطنتی بر کشور یا قلمرویی حکومت کردن
مثالهای طبیعی
She reigned for more than forty years.
او بیش از چهل سال سلطنت کرد.
The dynasty reigned over the region for centuries.
این دودمان قرنها بر منطقه حکومت کرد.
He reigned from 1820 until his death in 1837.
او از ۱۸۲۰ تا زمان مرگش در ۱۸۳۷ سلطنت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`reign` حکومت سلطنتی را توصیف میکند و معمولاً کشور را مستقیماً بهعنوان مفعول نمیگیرد.
