بندِ چرمی یا پارچهای که سوارکار با آن حرکتِ اسب را هدایت میکند.
مثالهای طبیعی
Keep a gentle tension on each rein.
هر بندِ افسار را با فشاری ملایم نگه دارید.
The rider dropped the reins as the horse stumbled.
وقتی اسب تلوتلو خورد، سوارکار بندهایِ افسار را رها کرد.
One rein had frayed near the metal buckle.
یکی از بندهایِ افسار نزدیکِ سگکِ فلزی ساییده و نخنما شده بود.
نکتهٔ کاربردی
چون معمولاً برایِ یک اسب از دو بندِ راهنما استفاده میشود، reins غالباً جمع است. Rein مفرد به یک بند اشاره دارد.
