بازگرداندن شخص به شغل، جایگاه یا عضویتی که پیشتر از دست داده است.
مثالهای طبیعی
The union demanded reinstatement of dismissed workers.
اتحادیه خواستار بازگشت کارگران اخراجشده به کار شد.
Her reinstatement followed an independent review.
بازگشت او به سمتش پس از بررسی مستقلی صورت گرفت.
He applied for reinstatement as a faculty member.
او درخواست داد که دوباره بهعنوان عضو هیئت علمی پذیرفته شود.
نکتهٔ کاربردی
reinstatement بازگشت به جایگاه قبلی است، نه نخستین انتصاب یا نخستین پذیرش.
