معنی ۱neutral · 88%
به شخص یا چیزی انرژی، توان یا اشتیاقی دوباره بخشیدن.
مثالهای طبیعی
A new director reinvigorated the struggling theatre.
مدیر جدید به تماشاخانهای که با دشواری روبهرو بود جان تازهای بخشید.
A week away can reinvigorate an exhausted parent.
یک هفته دور شدن از روزمرگی میتواند به پدر یا مادری خسته نیروی تازهای بدهد.
Fresh volunteers will reinvigorate the campaign.
داوطلبان تازهنفس به کارزار شور و توان تازهای خواهند بخشید.
نکتهٔ کاربردی
reinvigorate مفعول مستقیم میگیرد و از صرفاً ادامه دادن یا حفظ کردنِ وضع موجود معنای قویتری دارد.
