چیزی را دوباره بیان کردن، بهویژه برای تأکید بر اهمیت آن.
مثالهای طبیعی
The minister reiterated her promise to investigate the issue.
وزیر بار دیگر بر وعدهٔ خود برای بررسی این موضوع تأکید کرد.
Let me reiterate that refunds require a receipt.
بگذارید دوباره تأکید کنم که برای بازپرداخت وجه باید رسید ارائه شود.
Our supervisor keeps reiterating the need for protective equipment.
سرپرست ما مرتب بر ضرورت استفاده از تجهیزات محافظ تأکید میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل اغلب رسمی است؛ تکرار آن برای تأکید یا رفع ابهام است، نه افزودن مطلبی تازه.
