ابراز شادی بسیار زیاد، بهویژه پس از شنیدن خبر خوش.
مثالهای طبیعی
There was rejoicing throughout the town after the rescue.
پس از عملیات نجات، سراسر شهر غرق شادی شد.
Their rejoicing continued late into the night.
شادی و پایکوبی آنها تا دیروقت ادامه داشت.
We heard loud rejoicing outside the stadium.
صدای شادی بلند مردم را از بیرون ورزشگاه شنیدیم.
نکتهٔ کاربردی
rejoicing معمولاً غیرقابلشمارش است و فعل مربوط به آن rejoice است.
