به فرد یا چیزی که خسته یا کمتحرک شده است انرژی و سرزندگی دوباره بخشیدن.
مثالهای طبیعی
The mountain air rejuvenated us after a stressful month.
هوای کوهستان بعد از یک ماه پراسترس به ما انرژی تازهای بخشید.
Local investment could rejuvenate the empty shopping district.
سرمایهگذاری محلی میتواند به منطقهٔ تجاریِ خلوت و بیرونق جان تازهای بدهد.
A new captain rejuvenated the whole squad.
کاپیتان جدید به تمام اعضای تیم روحیه و انرژی تازهای بخشید.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی rejuvenate کاربرد مجازی هم دارد؛ لازم نیست کسی واقعاً از نظر جسمی جوانتر شود.
