معنی ۱neutral · 87%
بررسی یا اندازهگیریشده در مقایسه با چیزی دیگر
مثالهای طبیعی
The relative cost of travel has fallen.
هزینهٔ نسبی سفر کاهش یافته است.
The project was a relative success.
این پروژه موفقیتی نسبی بود.
We compared the relative sizes of the two rooms.
ما اندازههای نسبی دو اتاق را مقایسه کردیم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی چیزی به مقایسه یا بافت وابسته باشد، `Relative` در برابر `absolute` قرار میگیرد.
ترکیبهای رایج
— اهمیت در مقایسه با چیزهای دیگر

