معنی ۱neutral · 90%
یکی از اعضای خانوادهٔ شخص
مثالهای طبیعی
Several relatives came to the wedding.
چند خویشاوند به عروسی آمدند.
We stayed with relatives in Canada.
ما در کانادا پیش بستگانمان ماندیم.
She is a distant relative of mine.
او یکی از خویشاوندان دور من است.
نکتهٔ کاربردی
`Relative` عنوانی عمومی برای اعضای خانواده است.
ترکیبهای رایج
— یکی از اعضای نزدیک خانواده

