معنی ۱neutral · 85%
استراحتکردن و کمترشدن تنش جسمی یا ذهنی، یا احساس حاصل از آن
مثالهای طبیعی
Reading helps me find relaxation after work.
کتابخواندن کمک میکند بعد از کار به آرامش برسم.
Deep breathing is useful for relaxation.
تنفس عمیق برای آرامسازی مفید است.
We want a weekend of rest and relaxation.
میخواهیم آخر هفتهای همراه با استراحت و آرامش داشته باشیم.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی relaxation معمولاً غیرقابلشمارش است و شکل فعلی آن relax است.
