مسابقهای که اعضای یک تیم بخشهای مختلف آن را به نوبت انجام میدهند.
مثالهای طبیعی
Our class won the four-hundred-meter relay.
کلاس ما در مسابقهٔ امدادی چهارصد متر برنده شد.
She competed in a mixed relay yesterday.
او دیروز در یک مسابقهٔ امدادی مختلط شرکت کرد.
Relays require smooth baton exchanges.
مسابقههای امدادی به تعویض روان چوب امدادی نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
relay اغلب شکل کوتاهشدهٔ relay race است.
