وابستگی به کسی یا چیزی برای پشتیبانی یا موفقیت.
مثالهای طبیعی
Our reliance on imported fuel has decreased.
وابستگی ما به سوخت وارداتی کمتر شده است.
Too much reliance on luck creates risk.
اتکای بیشازحد به شانس خطر ایجاد میکند.
Is the company's reliance on one supplier wise?
آیا اتکای شرکت به یک تأمینکننده کار عاقلانهای است؟
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از چیزی که به آن اتکا میشود reliance on درست است، نه reliance of.
