احساس تردید یا تمایل نداشتن به انجام کاری.
مثالهای طبیعی
Her reluctance to speak was obvious.
بیمیلی او برای حرف زدن کاملاً آشکار بود.
The children showed reluctance about leaving home.
بچهها برای ترک خانه بیمیلی نشان دادند.
Can you explain his reluctance to accept help?
میتوانی توضیح بدهی چرا او مایل نیست کمک بگیرد؟
نکتهٔ کاربردی
برای بیان بیمیلی به انجام کار، reluctance to do something به کار میرود؛ اینجا غیرقابلشمارش است.
