بهشکلی که تردید یا نخواستن انجام کاری را نشان دهد.
مثالهای طبیعی
He reluctantly accepted the revised offer.
او با اکراه پیشنهاد اصلاحشده را پذیرفت.
The visitors left reluctantly when the museum closed.
بازدیدکنندگان هنگام بسته شدن موزه با بیمیلی آنجا را ترک کردند.
Reluctantly, she agreed to explain what happened.
او با اکراه پذیرفت توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است.
نکتهٔ کاربردی
reluctantly نگرش فرد را به کار نشان میدهد، نه آهسته بودن حرکت جسمی.
