معنی ۱neutral · 90%
بخشی از چیزی که پس از استفاده، برداشتن، حذف یا بررسی دیگر بخشها باقی میماند
مثالهای طبیعی
The remainder of the budget will fund staff training.
باقیماندهٔ بودجه صرف آموزش کارکنان خواهد شد.
She stayed silent for the remainder of the meeting.
او در باقی جلسه ساکت ماند.
The remainder was transferred to another warehouse.
باقیمانده به انبار دیگری منتقل شد.
نکتهٔ کاربردی
`remainder` اغلب از `the rest` رسمیتر است و در انگلیسی نوشتاری یا اداری رایج است.
