معنی ۱formal · 90%
دارای امکان اصلاح، بهبود یا درمان با اقدام مناسب.
مثالهای طبیعی
The audit identified several remediable weaknesses in the system.
ممیزی چند نقطهضعف قابل اصلاح را در سامانه شناسایی کرد.
The specialist believes the condition is remediable.
متخصص معتقد است این عارضه درمانپذیر است.
A remediable breach should be corrected before termination.
نقض قراردادیِ قابل رفع باید پیش از فسخ قرارداد اصلاح شود.
نکتهٔ کاربردی
صفتی رسمی است که بهویژه در پزشکی، حقوق و گزارشهای سازمانی کاربرد دارد.
