معنی ۱neutral · 89%
برای اصلاح ضعف، رفع مشکل یا بهبود وضعیتی آسیبزا در نظر گرفتهشده.
مثالهای طبیعی
The college offers remedial classes in basic maths.
این دانشکده کلاسهای جبرانیِ ریاضی پایه برگزار میکند.
The inspector ordered remedial work on the leaking roof.
بازرس دستور داد برای رفع نشتیِ سقف اقدامات اصلاحی انجام شود.
Remedial measures must address the original safety failures.
اقدامات اصلاحی باید علتِ نقصهای اولیهٔ ایمنی را برطرف کنند.
نکتهٔ کاربردی
آموزش remedial به یادگیرنده کمک اضافی میکند تا ضعف آموزشیاش برطرف شود؛ این واژه به معنای تنبیه نیست.
