راهی برای اصلاح یا بهبود یک وضعیت دشوار، زیانبار یا نامطلوب
مثالهای طبیعی
The committee proposed a remedy for the funding imbalance.
کمیته راهحلی برای عدم توازن بودجه پیشنهاد کرد.
Refunds may be the only effective remedy in this case.
در این مورد، بازپرداخت شاید تنها راهحل مؤثر باشد.
Hiring more staff is not a remedy for poor planning.
استخدام نیروی بیشتر راهحلی برای برنامهریزی ضعیف نیست.
نکتهٔ کاربردی
`remedy` اغلب از `solution` رسمیتر است و بر اصلاح آسیب یا بیعدالتی تأکید دارد.
