فکر کردن یا صحبت کردن دربارهٔ تجربهها و رویدادهای گذشته.
مثالهای طبیعی
The evening became an occasion for reminiscence.
آن شب فرصتی برای مرور خاطرات گذشته شد.
Their conversation drifted into reminiscence about university days.
گفتوگوی آنها کمکم به خاطرهگویی دربارهٔ دوران دانشگاه کشیده شد.
Shared reminiscence can help residents feel connected.
یادآوریِ مشترک خاطرات میتواند به ساکنان کمک کند احساس پیوند بیشتری با یکدیگر داشته باشند.
نکتهٔ کاربردی
reminiscence اغلب لحنی تأملآمیز یا نوستالژیک دارد؛ به یاد آوردن یک گذرواژه معمولاً reminiscence نیست.
