دوره یا وضعیتی که نشانههای یک بیماری کاهش مییابد یا ناپدید میشود.
مثالهای طبیعی
Her cancer has been in remission for two years.
دو سال است که سرطان او در مرحلهٔ فروکش قرار دارد.
The doctor explained that remission does not always mean cure.
پزشک توضیح داد که فروکش بیماری همیشه به معنای درمان قطعی نیست.
After a long remission, his symptoms returned.
پس از یک دورهٔ طولانی فروکش، علائم او دوباره ظاهر شدند.
نکتهٔ کاربردی
Remission یعنی کاهش یا ناپدید شدن نشانههای بیماری، نه لزوماً درمان همیشگی آن.
