معنی ۱neutral · 89%
احساس گناه و ناراحتیِ عمیق بابت کاری نادرست یا آسیبزا که خودِ شخص انجام داده است.
مثالهای طبیعی
The judge noted his lack of remorse.
قاضی به نبودِ احساس پشیمانی در او اشاره کرد.
She still feels remorse for betraying her friend.
او هنوز از اینکه به دوستش خیانت کرده عذاب وجدان دارد.
Remorse kept him awake long after the incident.
عذاب وجدان مدتها پس از آن اتفاق خواب را از چشمانش گرفته بود.
نکتهٔ کاربردی
remorse از تأسف معمولی قویتر است؛ احساس گناه بابت رفتار نادرست یا زیانبخشِ خودِ فرد در آن وجود دارد.
