معنی ۱neutral · 90%
احساس پشیمانی عمیق و عذاب وجدان از انجام کاری نادرست.
مثالهای طبیعی
He looked remorseful after admitting the lie.
بعد از اعتراف به دروغ، پشیمان و شرمنده به نظر میرسید.
The remorseful driver apologized to the injured family.
رانندهٔ پشیمان از خانوادهٔ آسیبدیده عذرخواهی کرد.
Her letter sounded genuinely remorseful.
لحن نامهٔ او واقعاً سرشار از پشیمانی بود.
نکتهٔ کاربردی
Remorseful از sorry قویتر است؛ چون پشیمانی اخلاقی از آسیبی را میرساند که فرد به دیگران زده است.
