عمل یا فرایند برداشتن چیزی از یک مکان، موقعیت یا وضعیت
مثالهای طبیعی
Removal of the damaged panels will begin on Monday.
برداشتن پنلهای آسیبدیده از دوشنبه آغاز خواهد شد.
The removal of the post followed several complaints.
حذف پست پس از چند شکایت انجام شد.
His removal from office triggered an internal review.
برکناری او از سمت، یک بازبینی داخلی را در پی داشت.
نکتهٔ کاربردی
`removal` بر عمل یا فرایند تمرکز دارد؛ فعل متناظر آن `remove` است.
