معنی ۱neutral · 85%
از نظر ماهیت یا شرایط با تجربه، موقعیت یا واقعیتی دیگر بسیار متفاوت یا دور بودن.
مثالهای طبیعی
Her childhood was far removed from her current luxury.
دوران کودکی او با زندگی تجملی کنونیاش تفاوت زیادی داشت.
The proposal seems removed from everyday realities.
این پیشنهاد از واقعیتهای زندگی روزمره فاصله دارد.
Island life felt far removed from the busy capital.
زندگی در جزیره بسیار متفاوت از زندگی در پایتخت شلوغ به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
ترکیب رایج far removed from است؛ آن را با برداشتن فیزیکی یک شیء اشتباه نگیرید.
