دورهای از رونق دوبارهٔ علاقه، فعالیت یا دستاوردهای خلاقانه.
مثالهای طبیعی
The district experienced a cultural renaissance.
این محله دوران نوزایی فرهنگی را تجربه کرد.
A renaissance in local theater attracted younger audiences.
رونق دوبارهٔ تئاتر محلی تماشاگران جوانتری را جذب کرد.
Could traditional crafts enjoy another renaissance?
آیا صنایع دستی سنتی میتوانند بار دیگر رونق بگیرند؟
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد عمومی، a renaissance in something یعنی احیای دوبارهٔ آن.
