شخصی که از باورها، قواعد یا گروهی که قبلاً به آن تعلق داشته روی گردانده است.
مثالهای طبیعی
The party called him a renegade after he changed sides.
پس از آنکه او طرف خود را عوض کرد، حزب او را فردی سرکش و پیمانشکن خواند.
A renegade from the regiment helped the villagers escape.
فردی که از هنگ جدا شده بود، به روستاییان کمک کرد فرار کنند.
Fans admired the singer as a renegade who defied convention.
هواداران خواننده را بهعنوان هنرمندی سرکش و هنجارشکن تحسین میکردند.
نکتهٔ کاربردی
renegade میتواند خیانت به گروه سابق یا استقلالطلبیِ سرکشانه را القا کند؛ لزوماً به معنی تبهکار خشن نیست.
