چیزی که پس از یک دوره ضعف دوباره آغاز شده یا قوت گرفته است.
مثالهای طبیعی
The discovery brought renewed hope to researchers.
این کشف امید تازهای به پژوهشگران داد.
There is renewed interest in the old neighborhood.
علاقه به محلهٔ قدیمی دوباره افزایش یافته است.
Her renewed confidence showed during the interview.
اعتمادبهنفس تازهٔ او در مصاحبه کاملاً پیدا بود.
نکتهٔ کاربردی
renewed معمولاً پیش از اسمهای انتزاعی مثل hope یا interest میآید.
